تبلیغات
سپهر نیلگون - دفترچه خاطرات/ من و ناسا (قسمت سوم)
 
درباره وبلاگ


گروه سپهر نیلگون فعالیت خود را از تاریخ 24 اسفند 1384 در حوزه ی اینترنت آغاز كرد. وبگاه این گروه در سال های 85 و 86 در جشنواره برترین وبگاه های نجومی-فضائی ایران كه از سوی سازمان فضایی ایران برگزار شد جزو 10 وبگاه برگزیده ی ایران قرار گرفت. وبلاگ سپهر نیلگون در سال 88 جزو وبلاگ های منتخب و برجسته ی سرویس میهن بلاگ قرار گرفت.
سپهر نیلگون پس از گذشت 5 سال فعالیت مستمر در حوزه ی نت و آمار های بازدید قابل توجه ماهانه و سالانه و با توجه به پتانسیل موجود در میان اعضای این گروه اقدام به برگزاری "جشنواره ی برترین وبگاه های نجومی پارسی زبان" گرفت كه این پروژه در تاریخ دوم دی ماه 1389 در نیشابور برگزار شد و توسط سازمانهایی چون كمیسیون ملی یونسكو در ایران،ماهنامه ی نجوم و مركز مطالعات و پژوهش های فلكی-نجومی و پژوهش سرای دانش آموزی نیشابور مورد حمایت قرار گرفت

مدیر وبلاگ : مدیر


نظرسنجی
وب سایت سپهر نیلگون در کدام قسمت کم و کاستی دارد؟ (امکان انتخاب چند گزینه می باشد)







تماس با ما
نام شما:
آدرس ایمیل:
موضوع پیام:
متن پیام:
روز پرتاب فرا رسید. بقیه که گویی بارها به ماه سفر کرده اند، اخم خیالشان هم نبود؛ ولی من از شدت استرس مدام در دستشویی آپولو بودم؛ آخر اگر به شرایط بی وزنی میرسیدیم؛ ریدن(!) مکافات میشد. به همین جهت فکر کنم هنوز روی زمین بودیم؛ مخزن توالت آپولو پر شد!!
شمارش معکوس شروع شد.. ده .. نه .. هشت... بقیه اش را دیگر یادم نیست. فکر کنم بیهوش شده بودم!! خلاصه وقتی به روی ماه رسیدیم، یکی از دانشمندان که فکر کرده بود من خوابیده ام، مرا تکانی داد و من به هوش آمدم.
پرسید:" حالت خوبه؟! " من هم به دروغ گفتم بله.
همه با خوشحالی داشتند لباسهای مسخره فضانوردی شان را میپوشیدند تا روی ماه راه بروند. من بارها گفته ام که این آمریکایی ها احمقند؛ یک کیسه مداد همراه خودشان آورده بودند ولی مدادتراش را یادشان رفته بود!! نیل مجبور شد مدادش را با چاقو تیز کند. لباس من را هم آماده کرده بودند ولی من گفتم:"شما برید؛ من یه دستشویی برم، بعد میام" من آخه میترسیدم!
اولین کسی که از آپولو پیاده شد؛ آرمسترانگ بود، که فکر کنم پایش به یک پله گیر کرد و بلند داد زد:"آخ پام.. لعنتی ها چندبار گفتم پله ها رو گشادتر طراحی کنید!!"
بعدا "سی ان ان" این حرف نیل را تحریف کرد و  یک جمله* من درآوردی را جاش گذاشت که نزدیک بود من از تعجب بمیرم! جالب این بود که این جمله خیلی هم معروف شد.
سرم هنوز گیج میخورد، کلا در سفرهای طولانی سرم خیلی گیج میشود و البته چاره اش یک قوطی پپسی است. من هم چون این سرگیجه را از قبل پیشبینی میکردم، با خودم یک قوطی پپسی همراه برده بودم؛ البته جوری که بقیه نفهمند  و در خوردنش شریک نشوند! منتها پپسی گرم شده بود؛ درحالیکه من عاشق پپسی تگری بودم. میدانستم که هوای ماه در آن ساعتی که ما آنجا رسیده بودیم، خیلی سرد بود؛ پس تصمیم گرفتم لباسم را بپوشم تا هم ماه را نگاهی بیندازم؛ هم پپسی ام را بیرون برده؛ تا یخ بزند و بعد نوش جان کنم!
خلاصه با ترس و لرز از آپولو بیرون آمدم. ماه که برهوت کامل بود و دیدن نداشت؛ از دور دستی برای بقیه دانشمندان تکان دادم؛ حس کردم پپسی هم یخ زده و میخواستم که به داخل آپولو برگردم؛ از شانس... ام پپسی از دستم افتاد و غل خورد رفت توی یکی از چاله های ماه! هر چقدر تلاش کردم، نشد که پپسی را دریباورم، آخر با آن لباس مسخره که نمیشد خم بشوی! اعصابم خیلی خرد شده بود ؛ ناکام به داخل آپولو برگشتم و ترجیح دادم بخوابم که سرگیجه ام بهتر شود.
وقتی بیدار شدم ما روی زمین بودیم؛ از شدت خوشحالی نزدیک بود بال در بیاورم. سریعا رفتم یک قوطی پپسی تگری خریدم؛ در بین راه دانشمندان را میدیدم که از خوشحالی همدیگر را بغل میکردند؛ میگفتند که در ماه نشانه هایی از وجود آب پیدا کرده اند. من البته برایم اصلا مهم نبود و به تنها چیزی که فکر میکردم، یک قوطی پپسی تگری و یک دستشویی با خیال راحت  بود!
ادامه دارد...

*جمله من درآوردی سی ان ان: این گامی کوچک برای یک مرد و جهشی عظیم برای بشریت است.



نوع مطلب : شوخی با ستاره شناسی!، 
برچسب ها :

 
تاریخ: 1389/02/14 :: نویسنده : میلاد حقیقی






Powered by WebGozar

فاز كنونی ماه
لكه های خورشید
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :